احادیث و سخنان

متن نامه امام هادی به اهل اهواز قسمت سوم

لیکن ما می گوییم : خداوند متعال به بندگان استطاعت و نیرو داده است و آنان را امر و نهی کرده و براساس اعمال بندگان آنان را پاداش و کیفر می دهد و به هیچ کس ستم نمی کند صحت این نظر را در آیات زیر می توان یافت :
( (من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزی الا مثلها و هم لا یظلمون) .) (۱۸۶)
(هر کس نیکی کند ده برابر آن را خواهد یافت و هر کس بدی کند تنها کیفر آن را خواهد یافت و هر کس کار بدی کرده باشد آرزو می کند ای کاش ! میان او و اعمالش فرسنگ ها فاصله بود و خداوند شما را از نافرمانی خویش برحذر می دارد . . .) .
( (الیوم تجزی کل نفس بما کسبت لا ظلم الیوم ؛) (۱۸۷) امروز به هر کس پاداش اعمالش را خواهیم داد، امروز هیچ ظلمی وجود ندارد) .
این آیات محکم ، جبر را نفی و معتقدان به آن را محکوم می کند و مانند این آیات در قرآن فراوان است لیکن برای کوتاه نمودن نامه از ذکر آنها خودداری می کنیم و از خداوند توفیق می جوییم . . .) .
امام هادی به روشی جبر و پیامدهای فاسد آن ، از جمله نسبت دادن جور و ستم به خداوند ( (تعالی عن ذلک علوا کبیرا)) را بیان نموده و سپس با آیات کریمه قرآن و دلیل وجدانی که کمترین شک و تردید و جدلی را نمی پذیرد بطلان این عقیده سخیف را ثابت کرد .
بعد حضرت به آیاتی استناد می کند که مسو ولیت انسان را در برابر نیک و بد خود به صراحت بیان می کند و می گوید : پس از آنکه خداوند به انسان اراده و اختیار داد باید پاسخگوی اعمال خود باشد و نتایج کجرفتاری خود را ببیند و اگر به گناه رو آورد خداوند او را بدین سمت سوق نداده است بلکه انتخاب نادرست و غلط خود او موجب این کار شده است . سپس حضرت به تفویض و ابطال آن می پردازد و می گوید :
امّا نظریه تفویض که امام صادق – علیه السلام – آن را باطل و پیرو آن را خطاکار خواند دیدگاهی است که معتقدان به آن می گویند : خداوند اختیار امر و نهی خود را به بندگان واگذاشته است و دیگر کاری با آنان ندارد و آنان را رها کرده است .
نقد و بررسی این نظریه نیاز به دقت و فکر و آگاهی خاصی دارد و اهل بیت عصمت و طهارت ، و عترت پیامبر – علیهم السلام – دقیق ترین بیان را در این زمینه دارند و می گویند :
اگر خداوند امور را به بندگان بسپارد و نسبت به آنان اهمال ورزد باید از نتیجه اعمالشان خشنود گردد و به آنان پاداش دهد و کیفری متوجه بندگان نخواهد بود زیرا خداوند خود آنان را رها کرده است و این ادعا دو مشکل دارد و به دو گونه قابل فرض است :
یا اینکه باید قائل شویم که بندگان ، خدا را مقهور اراده خویش ساخته و آراء خود را تحمیل کرده اند چه خدا پسندد و چه نپسندد که لازم می آید در قدرت خدا سستی حاصل شود و سلطنت حق محدود باشد .
با اینکه فرض کنیم خداوند متعال نتوانست بندگان را به اراده خود فرمان دهد و یا باز دارد و منع کند و از آنان عبودیت بخواهد و نتوانست بر خوشایند و ناخوشایند آنان چیره شود، ناگزیر زمام امر و نهی را به دست آنان سپرد و چون نتوانست آنان را به بندگی وادارد انتخاب کفر و ایمان به اختیار آنان گذاشته شد . تمثیل زیر بیانگر عقیده تفویض است :
(مالکی ، بنده ای را می خرد تا خدمتش کند و حق سروری او را پاس دارد و گوش به فرمان او بوده اوامرش را اطاعت کند . مالک خود را مسلط، نیرومند و حکیم می داند و به بنده خود امر و نهی می کند و وعده پاداش بزرگ در صورت فرمانبرداری و کیفری سخت در صورت نافرمانی به او می دهد لیکن بنده سرکش بنای نافرمانی می گذارد و هیچیک از دستورات مالک را آنچنان که شایسته است انجام نمی دهد و خواست مولا را در نظر نمی گیرد بلکه هر آنچه خود بخواهد انجام می دهد و اختیاردار کار خود می گردد . مالک نیز توان به اطاعت درآوردن بنده را ندارد و نمی تواند او را تحت امر و نهی خود درآورد . ناچار امر و نهی را به خود بنده واگذاشته به هر چه او طبق میل خود می کند راضی می گردد .
روزی مولا بنده را پی فرمانی می فرستد و خواسته خود را صریحا مشخص می کند امّا وقتی بر می گردد خلاف دستور مولا عمل کرده است و مطلوب او را بجا نیاورده است .
مولا می پرسد : چرا بر خلاف دستور من عمل کردی ؟
و بنده سرکش پاسخ می دهد : تو خود، کارها را به من واگذاشتی و من با اعتماد به اختیارات خود هر چه خواستم کردم و اراده شخصی خود را بکار بستم زیرا به کسی که اختیار تام داده می شود دیگر نمی توان امر و نهی کرد و منعی متوجه او نیست . پس می بینیم که تفویض چه بن بستی را در پی دارد لذا محال می باشد . . .) .
(تفویض) یعنی اینکه ملتزم گردیم که خداوند اعمال بندگان را به خودشان واگذاشته است و اراده او در این میان نقشی ندارد . امام نیز با دلایل قاطع نادرستی این عقیده و محال بودنش را ثابت می کند و سپس می افزاید :
بنابراین آیا شایسته نیست که فرض کنیم مالک به اندازه کافی بر بنده خود تسلط دارد و او را به اراده خود بکار وا می دارد گاهی او را امر و گاهی نهی می کند و به اندازه مسو ولیت به او اختیار می دهد به او همانقدر توان می دهد که اوامر را اطاعت و از نواهی پرهیز کند . هنگام امر و نهی ، پاداش و کفر آنها را نیز به او می شناساند، او را نسبت به انجام اوامر تشویق و درباره ترک منهیات تاءکید می کند، درشتی و نرمی را درهم می آمیزد تا بنده قدر مولا را بداند و اوامر او را ( نصب العین) قرار دهد، در این صورت عدل و انصاف مولا شامل او بوده و حجت بر او تمام است ، اگر اوامر را اطاعت کند پاداش مولا در انتظار اوست و اگر عصیان ورزد مکافاتی سخت پیش رو خواهد داشت آیا احتمال بالا مقبول تر است یا اینکه بپنداریم : مولا از چیره شدن بر بنده درمانده می گردد و ناچار امور خود را به او واگذار می کند چه بنده عصیان ورزد و چه اطاعت کند مولا را قدرت کیفر دادن نباشد و نمی تواند او را تحت سلطه خود در آورد . در صورتی که با اثبات عجز و ناتوانی ، قدرت و الوهیت نفی می گردد و امر، نهی ، پاداش و کیفر ابطال می شود و مخالفت قرآن را به دنبال دارد زیرا قرآن می گوید :
۱ – ( (و لا یرضی لعباده الکفر و ان تشکروا یرضه لکم) .) (۱۸۸)
(خداوند کفر را برای بندگانش نمی پسندد و اگر سپاسگزاری کنید آن را برای شما می پسندد) .
۲ – ( (اتقوا اللّه حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون) .) (۱۸۹)
(تقوای خدا را پیشه کنید و حق تقوا را رعایت کنید و جز در حال اسلام و مسلمانی جان نسپارید) .
۳ – ( (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان یطعمون)) (۱۹۰)
(جن و انس را جز برای پرستشم نیافریدم و از آنان روزی نمی خواهم و نمی خواهم که مرا طعام دهند) .
۴ – ( (و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا شیئا) .) (۱۹۱)
(خدا را بپرستید و چیزی را شریک او قرار مدهید) .
۵ – ( (اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و لا تولوا عنه و انتم تسمعون) .) (۱۹۲)
(از خدا و رسول اطاعت کنید و در حالی که می شنوید از او روی مگردانید) .
پس هر کس که می پندارد خداوند امر و نهی خود را به بندگان واگذاشته است عجز و ناتوانی برای او اثبات کرده است و بر خداوند پذیرش اعمال بندگان را چه نیک و چه بد واجب ساخته است و امر، نهی ، وعد و وعید الهی را باطل قلمداد کرده است ؛ زیرا بندگان با اختیاری که بدیشان داده شده است عمل می کنند و چه کفر را برگزینند و چه ایمان ، نمی توان آنان را تاءیید یا تقبیح کرد چونکه با مشیّت الهی عمل کرده اند . و اگر کسی به تفویض با این معنی و نتایج و پیامدها بگرود، به مخالفت با تمام احکام و آیات الهی و وعد و وعید حق و اوامر و نواهی ربوبی برخاسته است و اهل این آیه خواهد بود که می فرماید :
(آیا به بخشی از کتاب ایمان می آورید و به بخشی کفر می ورزید ؟ سزای آن کس از شما که چنین کند جز خواری در دار دنیا و عذاب سخت آخرت چیز دیگری نخواهد بود و خداوند از آنچه انجام می دهید غافل نیست) . (۱۹۳) منزّه است ذات پاک پروردگار از آنچه اهل تفویض بدان می گروند .
(مفوضه) عجز را برای خداوند اثبات می کنند و قدرت تامه او را درباره امور بندگان از حضرتش سلب می نمایند . پیامد چنین اعتقادی بیهوده بودن وعده ها و وعیدهای الهی است : (وعده) ثواب و بهشت به فرمانبران و (وعید) دوزخ همیشگی به معصیت کاران بی معنی خواهد بود زیرا پس از آنکه خداوند نیک و بد امور را به بندگان سپرد و آنان را رها کرد چگونه به آنان پاداش یا کیفر دهد .
امام هادی – علیه السلام – پس از ابطال جبر و تفویض به اثبات نظریه مختار ائمه اهل بیت – علیهم السلام – یعنی ( (امر بین الامرین)) پرداخته می فرماید :
(لیکن ما می گوییم : خداوند عزوجل به قدرت خویش خلق را آفرید و به آنان توانی داد تا او را بپرستند . پس آنان را به آنچه می خواست فرمان داد و از آنچه نمی خواست نهی کرد . از آنان متابعت امرش را پذیرفت و آن را بر ایشان روا دید و آنان را از نافرمانی نهی فرمود و عاصیان را مذمت کرد و بر این معصیت آنان را کیفر داد .
اختیار کامل امر و نهی در دست خداست هر چه را بخواهد بر می گزیند و بدان دستور می دهد و از هر چه مکروه بدارد منع می کند . سرپیچی کنندگان را با همان قدرتی که برای فرمانبری و دوری از گناه و معصیت به آنان داد مجازات می کند و اینست نشانه عدل و انصاف و حکمت بالغه الهی . حضرت حق بر همگان اتمام حجت کرد و هشدارهایش به مردم رسید و دیگر عذری باقی نماند .
گزینش از آن خداست ، برای تبلیغ رسالت و اتمام حجت بر بندگانش هر که را از بندگان بخواهد بر می گزیند . محمّد مصطفی ( – صلی اللّه علیه و آله -) را به پیامبری برگزیند و او را بر مردم مبعوث ساخت و به تبلیغ پیام و رسالت خویش میان مردمان فرستاد برخی از کفار قریش از روی حسد و تکبر گفتند :
( (لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین ؛) (۱۹۴) چرا این قرآن بر مردی بزرگ از دو شهر (مکه و طائف) نازل نگشت) .
مقصود آنان امیه بن ابی الصلت و ابو مسعود ثقفی بود . خداوند عدم اختیار آنان را در انتخاب پیامبر و نادرستی عقایدشان را بدین گونه پاسخ داد :
( (اهم یقسمون رحمت ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا ربک خیر مما یجمعون) .) (۱۹۵)
((ای پیامبر) آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند (نه چنین نیست) این ماییم که معیشت آنان را در زندگی دنیوی میانشان قسمت کردیم و گروهی را بر گروهی دیگر برتری دادیم تا برخی ، گروهی دیگر را به کار گیرند، در حالی که رحمت پروردگارت از آنچه گردآوری می کنند نکوتر است) .
برای همین است که خداوند هر چه را بپسندد اختیار می کند و هر چه مکروه دارد از آن نهی می کند و هر که از او اطاعت کند پاداش می گیرد و هر کس معصیت کند مجازات می گردد .
اگر خداوند اختیار امور را به بندگان سپرده بود در آن صورت به قریش اجازه می داد تا امیه بن ابی الصلت یا ابو مسعود ثقفی را به پیامبری برگزینند؛ زیرا به نظر آنها این دو تن از محمّد مصطفی ( – صلی اللّه علیه و آله -) برتر بودند !
هنگامی که خداوند مو منین را تاءدیب کرد و فرمود :
( (و ما کان لمو من و لا مو منه اذا قضی اللّه و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم) .) (۱۹۶) (هیچ مرد و زن مو منی را نرس که پس از تصمیم خدا و پیامبر بر امری ، درباره آن مطلب از خود اختیاری داشته باشند) .
به آنان اجازه نداد که طبق هواهای خود اختیاری داشته باشند و تنها از آنان پذیرفت که تابع اوامر الهی به وسیله پیامبر برگزیده حق باشند و از دستورات او اطاعت کامل کنند، پس هر کس او را اطاعت کند بر صواب خواهد بود و هر کس عصیان کند گمراه می گردد و از جاده حقیقت دور می شود، حجت بر او تمام شده و توجیهی برای او باقی نمی ماند لذا مشمول پاداش الهی نمی گردد و سزای عصیان و ضلالت خود را خواهد دید . . .) .
در این فراز امام هادی به اثبات اندیشه اصیل امامان اهل بیت در این باره یعنی ( (امر بین الامرین)) می پردازد؛ اندیشه ای که بر بنیادهای استوار عقل و منطق و آگاهی قرار دارد و از گزند هر گونه شبهه ای در امان است .
برگرفته از کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه السلام نوشته آقای باقر شریف قرشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *