اصحاب و شاگردان

جرعه نوشان اقیانوس امام هادی (ع) – ابن سکیت یعقوب بن اسحاق اهوازی

جرعه نوشان اقیانوس امام هادی (ع) – ابن سکیت یعقوب بن اسحاق اهوازی

ابن سکیت، نزد امام جواد و امام هادی از احترام زیادی برخوردار بود و از یاران خاص ایشان به شمار می رفت. همچنین او از امام جواد روایات و مسائلی نقل کرده است. محل ولادت او «دورق اهواز» بود. دورق یکی از مراکز علمی و فرهنگی کهن ایران اسلامی است و علما، خطبا و شعرای شهیری از این منطقه برخاستند؛ چنان که امروزه کلمه «دورقی» را در پی نام بسیاری از علمای بزرگ می بینیم.
البته برخی بغداد را محل ولادت این شخصیت بزرگ شیعی می دانند. نام او را «یعقوب» و کنیه اش را ابویوسف نهادند. پدرش اسحاق نام داشت. این مرد صالح و درستکار در فنون ادبیات عرب، به ویژه لغت و شعر، استاد شمرده می شد. دوستدار دانشمندان بود و از اصحاب کسائی، یکی از قرای سبعه، به شمار می آمد. اسحاق ادیبی فرزانه و شاعری زبردست بود؛ ولی براساس آموزه های اسلامی سکوت را بر سخن ترجیح می داد. به تدریج در سایه افراط درسکوت، به «سکیت» (بسیار سکوت کننده) شهرت یافت. بدین سبب، فرزندش را ابن سکیت خواندند. ابن سکیت بر اثر دعای پدر و تلاش های مستمرش در علوم مختلف اسلامی صاحب نظر گردید؛ به طوری که وی از علمای برجسته ادبیات عرب به شمار می رفت و در علم فصاحت و بلاغت و اشعار عرب ید طولایی داشت و کتاب مشهور «تهذیب الالفاظ و اصلاح المنطق» در ادبیات، اثر او است. ابن خلکان از یکی از علما چنین نقل می کند: کتابی در لغت بهتر از «اصلاح المنطق» از جسر (پل) بغداد نگذشته است. بدون تردید در این کتاب سودمند و جامع، بسیاری از لغات گردآمده است و در نوع خود با این حجم بی نظیر است. «وزیر مغربی» این کتاب را مختصر کرده و «خطیب تبریزی» به تنقیح و تهذیب این کتاب پرداخته است. ابن خلکان به نقل از ابوالعباس المبرّد می گوید: «کتابی بهتر از اصلاح المنطق ابن سکیت در میان مؤلفین بغداد ندیدم». و ثعلب می گوید: اصحاب ما اتفاق نظر دارند که پس از ابن اعرابی، کسی آگاه تر از ابن سکیت در علم لغت یافت نشده است. سرانجام این یار وفادار و عالم بزرگ شیعی، به دست متوکل ملعون به شهادت رسید و در این هیچ اختلافی وجود ندارد؛ اما در چگونگی شهادتش اختلاف است. عبدالرحمان بن محمد بن انباری در کتاب نزههالالباء و محمد بن احمد ازهری در کتاب تهذیب اللغه چنین آورده اند: علت خشم متوکل که باعث قتل ابن سکیت شد، این بود که روزی مردی قرشی و ابن سکیت و متوکل مشغول سخن گفتن بودند خلیفه که در پی آزار مرد قرشی بود، ابن سکیت را فرمان داد تا به وی دشنام دهد. ابن سکیت که این را خلاف اخلاق می دانست، به امر خلیفه توجه نکرد و ناسزا نگفت؛ خلیفه این عمل ابن سکیت را ناپسند شمرده، به مرد قرشی گفت: همان کاری که ابن سکیت درباره تو انجام نداد، انجام ده. مرد قرشی که از متوکل می ترسید، به فرمانش عمل کرد و لب به یاوه گویی گشاد. ابن سکیت با مشاهده این بی احترامی، از کرده خود پشیمان شد و گفت: ای خلیفه! اینک به فرمانت عمل می کنم و او را ناسزا می گویم.
متوکل گفت: آنچه اکنون می گویی، انتقام است، نه اطاعت امر من. سپس به نوکران تُرکش فرمان داد تا ابن سکیت را بزنند. آنها چنان لگد بر شکمش کوفتند که بیهوش گردید. سپس او را بر دوش گذاشته، به خانه اش بردند. استاد دو روز بعد، به سبب صدمات و جراحات عمیق به شهادت رسید.
درباره شهادت این بزرگ مرد، روایت مشهور دیگری نیز وجود دارد که اکثر منابع نیز آن را تایید می کنند. روزی متوکل وارد کلاس فرزندانش شد و با ایشان گفتگو کرد و به ابن سکیت گفت: از تو می خواهم آنچه در دلت پنهان کرده ای، آشکار کنی. بگو بدانم ایا فرزندان مرا بیشتر دوست داری یا فرزندان علی بن ابی طالب: حسن و حسین را؟ ابن سکیت از این سخن گستاخانه سخت عصبانی شده و گفت: به خدایِ علیِّ اعلی سوگند، رتبه و مقام کمترین غلامان آن حضرت که قنبرحبشی است، از تو و فرزندانت بسی بالاتر و عظیم تر است. این عقیده با وجودم آمیخته و از من جدا نمی شود. متوکل که انتظار چنین صراحتی را نداشت، خشمگین شد و به غلامانش دستور داد زبان استاد را از پشت سرش بیرون آورند. گروهی براین عقیده اند که گردآوری اشعار «کمیت اسدی» بزرگ شاعر شهید شیعه، از سوی «ابن سکیت» سبب شهادت او شد؛ این کار، مذهب واقعی اش را نمایان ساخت. متوکل در پی بهانه ای بود تا ابن سکیت را به اظهار عقیده ناگزیر سازد. بنابراین به کلاس درس فرزندانش رفت و آن پرسش را مطرح کرد. افزون براین، گروهی سودجو و شیعه ستیز که چه بسا به مذهب واقعی ابن سکیت پی برده بودند، در پی تحریک متوکل علیه او بودند. «ازهری» در «تهذیب اللغه» می گوید: پس از شهادت استاد بی درنگ ده هزار درهم دیه او را به خانواده اش پرداخت کردند. این کردار نشان می دهد که نقشه قتل ابن سکیت از پیش طراحی شده بود. شهادت آن بزرگوار در دوشنبه پنجم رجب سال ۲۴۳ یا ۲۴۴ یا ۲۴۶هجری تحقق یافت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *