سیره عملی و رفتاری

احترام امام هادی به دانشمندان

امام هادی علیه السلام دانشمندان و متفکران را احترام و نوازش می کرد، و آنان را بر دیگر مردم مقدم می داشت به این خاطر که ایشان منبع نور در روی زمین هستند و در آن میان یکی از علما و فقهای شیعه را بدان سبب گرامی می داشت که به امام علیه السلام اطلاع داده بودند که این دانشمند شیعه با یک نفر ناصبی مباحثه کرده و او را مغلوب ساخته است، امام علیه السلام بسیار خوشحال و مسرور شد، آن دانشمند به حضور امام شرفیاب شد، امام به او احترام و تعظیم کرد، در حالی که مجلس پر از علویان و عباسیان بود، امام او را روی تشکی نشاند و رو به او کرد و با او شروع به حرف زدن کرد و به گرمی از حال وی پرسید، بطوری که بر حاضران در مجلس بویژه هاشمیان گران آمد، رو به امام کردند و گفتند: «چگونه این شخص را بر بزرگان بنی هاشم مقدم می دارید؟» امام علیه السلام فرمود: «مبادا که شما از کسانی باشید که خدای تعالی درباره ی آنها فرموده است: (آیا نمی بینی آن کسانی را که از تورات بهره ای یافته اند که به کتاب خدا خوانده شوند، تا میان آنان حکم کند، در حالی که گروهی از آنها رو بگردانند و اعراض کنندگان باشند.) [۶۳] . آیا کتاب خدای عزوجل را به داوری قبول دارید؟…» همگی عرض کردند: «بلی یابن رسول الله…» امام علیه السلام برای اثبات نظر خود به آوردن دلیل شروع کرد و فرمود: [ صفحه ۶۴] «آیا خدای متعال نفرموده است: «ای مؤمنان وقتی که به شما بگویند در انجمنها جا گشاده کنید، شما فراخ کنید تا خداوند گشایشتان دهد.» [۶۴] . بنابراین خداوند بر دانشمند با ایمان نمی پسندد مگر آن که بر مؤمن غیر دانشمند مقدم داشته باشد، همان طوری که بر مؤمن نمی پسندد مگر این که بر غیر مؤمن مقدم داشته شود، به من بگویید این که خداوند فرموده است: «… خداوند کسانی از شما را که ایمان دارید، با کسانی که دانششان داده اند، مرتبه ها بالا برد…» [۶۵] . آیا گفته است که خداوند به کسانی که دارای شرافت نسب هستند درجات والایی داده است؟ و آیا خداوند نفرموده است: «آیا دانشمندان با غیر دانشمندان برابرند؟» [۶۶] . پس چرا به من که این شخص را به خاطر گرامیداشت خدا احترام کردم، اعتراض می کنید؟ این دانشمند، فلان ناصبی را با دلایل الهی که در حقیقت خود به قلب او انداخته بود مغلوب ساخته است و او را بر همه ی کسانی که شرافت نسب دارند برتری داده است…» حاضران ساکت ماندند، زیرا امام با برهان قاطع پاسخ آنها را داده بود، جز این که یکی از عباسیان به سخن گفتن آغاز کرد و گفت: «یابن رسول الله، تو او را بر ما ترجیح دادی و ما را از کسی که نسبی چون نسب ما ندارد کمتر دانستی و از آغاز اسلام هر که در شرافت بالاتر بود همواره بر دیگران مقدم داشته می شد…» این سخن بی ارزشی است، زیرا اسلام با چنین موازینی موافق نیست بلکه دارای معیار صحیحی است که این فرد عباسی پذیرای آن نمی باشد، امام [ صفحه ۶۵] علیه السلام در رد سخن او فرمود: «سبحان الله! آیا عباس با ابوبکر که از قبیله تیم بود بیعت نکرد در صورتی که او خود از اولاد هاشم بود، و آیا عبدالله بن عباس در خدمت عمر بن خطاب نبود؟ در حالی که عبدالله از قبیله هاشم و پدر خلفای عباسی و عمر از قبیله عدی بوده است. و چه می گویید درباره ی عمر که افراد بیگانه و غیر قرشی را در شورا وارد کرد، اما عباس را در شورا داخل نکرد؟ اگر برتری غیر هاشمی به هاشمی کار خلافی است پس بیعت کردن عباس با ابوبکر اشتباه بود و خدمت کردن عبدالله بن عباس به عمر ناپسند بود و اگر آنها درست بود، پس این عمل من هم درست است…» مرد عباسی محکوم شد و پاسخ کوبنده ای شنید [۶۷] ، چون وی دلایل مستند از قرآن مجید را قبول نکرد امام علیه السلام بیعت جدش عباس را با ابوبکر و خدمت کردن عبدالله را به عمر – با این که هر دو خلیفه در نسب به عباس و پسرش نمی رسیدند – برای او بازگو کرد.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی امام هادی (ع) نوشته آقای باقر شریف قرشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *