معجزات و کرامات

کراماتی از امام هادی

محمّد بن حسن علوی حکایت کند :
در زمان طفولیّت به همراه پدرم جلوی درب ورودیِ ملاقات کنندگان متوکّل عبّاسی ایستاده بودم و جمعیّت انبوهی از اقشار مختلف نیز آماده ورود و ملاقات بودند . در این بین ، خبر آوردند که حضرت ابوالحسن ، امام هادی علیه السلام می خواهد وارد شود . و دیده بودم که هر موقع حضرت از جلوی جمعیتی عبور می نمود جمعیّت به پاس احترام و عظمت او سر پا می ایستادند .
در آن روز عدّه ای تا شنیدند که امام هادی علیه السلام تشریف می آورد ، گفتند : ما از جای خود حرکت نمی کنیم ، چون او یک نوجوانی بیش نیست و بر ما هیچ مزیّت و فضیلتی ندارد .
ابوهاشم جعفری که در آن جمع نیز حضور داشت و سخن آن ها را شنید ، گفت : به خدا قسم ! همه ما و شما در مقابل او کوچک و ذلیل هستیم و هر وقت تشریف بیاورد و او را ببینید ، از جای خود حرکت می کنید و به احترام او خواهید ایستاد تا عبور نماید .
در همین بین ، حضرت وارد شد و همین که جمعیت چشمشان به وجود مبارک و جمال نورانی آن حضرت افتاد ، از جای برخاستند و با احترام و ادب ایستادند . هنگامی که حضرت عبور نمود و رفت ، ابوهاشم به افرادی که در اطراف او بودند ، گفت : پس چه شد ، شما که می گفتید : ما حرکت نمی کنیم ؟!در پاسخ گفتند : به خدا قسم ! همین که چشممان به حضرت افتاد و او را دیدیم ، عظمت و شوکت او ، ما را گرفت و بی اختیار از جا برخاستیم و احترام به جا آوردیم . (۳۲)
همچنین مسعودی و دیگران حکایت کنند : روزی از روزها متوکّل عبّاسی به بعضی از اطرافیان خود دستور داد تا چند حیوان از درّندگان را از جایگاه مخصوصشان – که در آنجا نگه داری می شدند ، در حالتی که سخت گرسنه باشند – داخل حیات و صحن ساختمان مسکونی او بیاورند . و چون حیوانات درّنده را در آن محلّ آوردند ، دستور داد تا حضرت ابوالحسن ، امام هادی علیه السلام را نیز احضار نمایند .
همین که حضرت وارد صحن منزل متوکّل گردید ، درب ها را بستند و درّندگان را با حضرت هادی علیه السلام تنها رها کرده تا آن که درّندگانِ گرسنه ، او را طعمه خود قرار دهند . هنگامی که حضرت نزدیک درّندگان رسید ، تمامی درّندگان ، اطراف حضرت به طور متواضعانه حلقه زدند و حضرت با دست مبارک خود آن ها را نوازش می نمود و به همین منوال ، لحظاتی را در جمع آن حیوانات سپری نمود؛ و سپس نزد متوکّل رفت و ساعتی را با یکدیگر صحبت و مذاکره کردند .
و چون از نزد متوکّل خارج شد ، دو مرتبه نزد درّندگان آمد و همانند مرحله اوّل درّندگان ، اطراف حضرت اظهار تواضع و فروتنی کرده و حضرت با دست مبارک خویش یکایک آن ها را نوازش نمود و از نزد آن ها بیرون رفت .
سپس متوکّل هدایای نفیسی را توسّط یکی از مأ مورین خود ، برای حضرت روانه کرد .
بعضی از اطرافیان متوکّل ، به وی گفتند : پسر عمویت ابوالحسن ، هادی نزد درّندگان رفت و صدمه ای به او نرسید ، تو هم مانند او نزد درّندگان برو و آن ها را نوازش کن .
متوکّل اظهار داشت : آیا شماها در انتظار مرگ من نشسته اید؟!
و سپس از تمامی افراد تعهّد گرفت که این راز را فاش نگردانند و کسی متوجّه آن جریان نشود . (۳۳)
برگرفته از کتاب چهل داستان و چهل حدیث از امام هادی (ع ) نوشته آقای عبدالله صالحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *