معجزات و کرامات

کرامات امام هادی آگاهی از شهادت پدر

[۶۴۲] -۱۴۸- قال الصفار: حدثنا محمد بن عیسی، عن قارن، عن رجل انه کان رضیع ابی جعفر علیه السلام قال: بینا ابوالحسن علیه السلام جالس مع مودب له، یکنی ابازکریا، و ابوجعفر علیه السلام عندنا انه ببغداد و ابوالحسن علیه السلام یقرا من اللوح الی مودبه اذ بکی بکاء شدیدا، ساله المودب: ما بکاوک؟ فلم یجبه. فقال: ائذن لی بالدخول، فاذن له، فارتفع الصیاح و البکاء من منزله، ثم خرج الینا فسالناه عن البکاء، فقال: ان ابی قد توفی الساعه. فقلنا: بما علمت؟ قال: قد دخلنی من اجلال الله ما لم اکن اعرفه قبل ذلک، فعلمت انه قد مضی، فتعرفنا ذلک الوقت من الیوم و الشهر فاذا هو قد مضی فی ذلک الوقت [۶۴۳] . [۶۴۴] -۱۴۹- و قال ایضا: حدثنا محمد بن احمد، عن بعض اصحابنا، عن معاویه بن حکیم، عن ابی الفضل الشیبانی، عن هارون بن الفضل قال: رایت اباالحسن علیه السلام فی الیوم الذی توفی فیه ابوجعفر علیه السلام فقال: انا لله و انا الیه راجعون، مضی ابوجعفر، فقیل له: و کیف عرفت ذلک؟ قال: تداخلنی ذله لله لم اکن اعرفها [۶۴۵] . [۶۴۶] -۱۵۰- قال الطبری: روی محمد بن الحسن، الملقب بسجاده، عن الحسن بن علی الوشاء قال: حدثتنی ام محمد مولاه ابی الحسن الرضا علیه السلام بالخبر، و هی مع الحسن بن موسی قالت: دنا ابوالحسن علی بن محمد (ع) من الباب و قد ذعر حتی جلس فی حجر ام ابیها بنت موسی، فقالت له: فدیتک، ما لک؟ قال لها: مات ابی والله! الساعه. فکتبنا ذلک الیوم فجاءت وفاه ابی جعفر، و انه توفی فی ذلک الیوم الذی اخبر [۶۴۷] .
[۶۴۸] -۱۴۸- صفار با سند خود از برادر رضاعی امام جواد علیه السلام نقل می کند که گفت: امام هادی علیه السلام با مربی خود ابوزکریا نشسته بود، و امام جواد علیه السلام در بغداد بود، امام هادی علیه السلام از لوح برای مربی خود می خواند که ناگهان سخت به گریه افتاد، مربی پرسید! چرا گریه می کنی؟ پاسخ نداد، و فرمود: بگذار به اندرونی بروم، اجازه داد، حضرت علیه السلام به اندرون رفت و ناگان شیون و گریه از خانه ی او برخاست، سپس بیرون آمد، ما علت گریه را پرسیدیم، فرمود: هم اکنون پدرم از دنیا رفت. پرسیدم: چگونه دانستی؟ فرمود: از شکوه و کبریایی خدا آنچنان بر جانم نشست که پیش از این سراغ نداشتم، از این رو پی بردم که او در گذشته است. و ما تاریخ شهادت امام جواد علیه السلام را پی گرفتیم دیدیم همان لحظه بوده که او فرمود. [۶۴۹] -۱۴۹- و نیز با سند خود از هارون بن فضل نقل می کند که گفت: در آن روزی که امام جواد علیه السلام از دنیا رفت، امام هادی علیه السلام را دیدم که فرمود: انا لله و انا الیه راجعون، امام جواد علیه السلام درگذشت. پرسیدند: چگونه دانستی؟ فرمود: آنچنان ذلت [و فنایی] در برابر خدا با جانم آمیخت که سراغ نداشتم. [۶۵۰] -۱۵۰- طبری با سند خود از ام محمد کنیز امام رضا علیه السلام، و همسر حسن بن موسی نقل می کند که گفت: امام هادی علیه السلام نزدیک در شد، و آنچنان هراس داشت که بر دامن ام ابیها دخت موسی نشست، او پرسید: فدایت شوم! چرا هراسانی؟ فرمود: سوگند به خدا! هم اکنون پدرم درگذشت. ما آن روز را یادداشت کردیم تا خبر درگذشت امام جواد علیه السلام رسید، دیدیم همان روزی بوده که او فرمود.
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام هادی (ع) نوشته آقای محمود شریفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *