معجزات و کرامات

کرامات امام هادی طلا شدن ماسه

[۴۸۰] -۱۰۲- و قال ایضا: روی یحیی بن زکریا الخزاعی، قال: حدثنی ابوهاشم الجعفری، قال: خرجت مع ابی الحسن علیه السلام الی ظاهر سر من رای نتلقی بعض القادمین، فابطئوا، فطرح لابی الحسن علیه السلام غاشیه السرج، فجلس علیها، و نزلت عن دابتی و جلست بین یدیه، و هو یحدثنی. فشکوت الیه قصور یدی، و ضیق حالی، فاهوی بیده الی رمل، فناولنی منه اکفا، و قال: اتسع بها یا اباهاشم! واکتم ما رایت. فخباته معی و رجعنا، فابصرته فاذا هو یتقد کالنیران ذهبا احمر. فدعوت صائغا الی منزلی و قلت له: اسبک لی هذا، فسبکه و قال: ما رایت ذهبا اجود منه، و هو کهیئه الرمل فمن این لک هذا؟ قلت: هذا شی ء عندنا قدیما [۴۸۱] .
[۴۸۲] -۱۰۲- و نیز از ابوهاشم جعفری نقل می کند که گفت: در خدمت امام هادی علیه السلام به بیرون سامرا رفتیم تا از برخی تازه واردان استقبال کنیم، دیر کردند، برای امام علیه السلام فرش روی زین را انداختند، و حضرت علیه السلام روی آن نشست، من نیز از اسب خود پیاده شدم و نزد حضرت علیه السلام نشستم، من در گفتگویم با او از تنگدستی و بدحالی خود شکایت کردم، حضرت علیه السلام، دست خود را زیر ماسه برد، و چند مشت به من داد، و فرمود: با این توانگر شو ای اباهاشم! و آنچه دیدی کتمان کن. من آن را با خود پنهان کردم، و برگشتم، و چون به آن نگریستم دیدم طلای سرخی است که همچون آتش می درخشد، زرگری را به منزل آوردم، و به او گفتم: این را ذوب کن و در قالب بریز، و او انجام داد و گفت: طلایی از این بهتر ندیده ام، شکل آن همچون ماسه بود، این را از کجا آوردی؟ گفتم: این را از قدیم، داشته ایم.
برگرفته از کتاب فرهنگ جامع سخنان امام هادی (ع) نوشته آقای محمود شریفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *